روایتهای فابریک جنگ

حدیث غریبان از "زبانی سرخ"

آدرس وب

روایتهای فابریک، به این قرارگاه نقل مکان کرده است

http://www.revayatefabric.ir/

توضیحات و جهت ورودی، به این قرارگاه ، در پست شماره 99 همین وبلاگ، گذاشته شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1391ساعت 12:44  توسط علیرضا دلبریان  | 

روایت 100؛یکصدمین وآخرین روایت در این مقر

سلام بر بهترین ها ، سلام بر امیدان ملت ، آینده سازان ، جوانان مومن باصفا و  سلام بر گلها

یکصدمین روایت و آخرین مطلب در این مقر ، ایشاالله وعده ما قرارگاه یاسین به آدرس

www.revayatefabric.ir

چند روز پیش رفته بودم دانشگاه هنر مشهد ،نمایشگاه عکس یکی از دوستان دانشجو بود در این حین بازدید با

چند تن از دانشجویان آشنا شدم ، عکس ذیل یکی از اون دانشجویان باصفاست 

جوونای باصفای گمنام

ازسلام و علیکمون ده دقیقه نمیگذشت،ولی اینقدر صمیمی شدیم که انگار سالها همدیگر رو

میشناختیم ، احتمالا ارواحمون تو آسمونها با هم آشنا بودن ، اینو از صحبتاش فهمیدم

خصوص وقتی که ، از پدر شیمیایی شهیدش برام گفت

توی صُحبتاش آرزوی شهادت کرد

گفتم : شهادت مرگه !! . میخوای بمیری ؟؟؟؟

به حرفم خندید و گفت : نه ، شروع یک زندگی زیباست ....

آهی کشیدم ، خدایا ، ما رو بخاطر این همه غفلت از جوونا ببخش

شما رو به خدا این جوونا ، با این نگاه الهی ، سرمایه های اصلی این مملکت نیستن  ؟؟

دشمن میلیاردها دلار خرج میکنه تا این روحیه رو بگیره

ما برای حفظش چکار کردیم ؟؟؟؟؟؟؟

بی جهت نیست که رهبر عزیز به این مضمون میفرمایند:

 تهدید جدی برای دشمن این جوونایند ، نه موشکها و سلاحهای ایران

خیلی حرفای دیگه زد که برام  پیام داشت ، از شهدا ممنونم که این گلها رو سر راهم میذارن

به دوستای خوبم یکی دیگه اضافه شد، ازش قول گرفتم منو پیش پدر شهیدش ، سر مزارش ببره

جوونای طلا و قدری بلا

اینا همه شون  یک هدف و یک حرف دارن ، اما با مارک و آرم متفاوت

طلایند ، طلا  ،،،   فقط بعضیاشون یه قدری بلایند ، بلا

بچه های دهه 60 ، عین بچه های دهه 80

همه یک دل ، یک هدف ، یک رهبر و یک دشمن واحد داشته و دارند

جوونای دهه ی 80 پا رد پای دهه ی شصتی ها

همه این جوونا با هر شکل و شمایلی ، از یک جنسند ، از یک مملکتند ، از یک آب و خاکن 

با یک دین و اعتقاد و یک خدا 

 دشمن، نمیگذاره ماها همدیگه رو پیدا کنیم و دور هم جمع شیم

آخه نونش  توی تفرقه و اختلاف انداختنه

بچه ها  ؛؛؛

با هم دوست شین ، اینقد به ظاهر همدیگه ، به اعتقاد همدیگه و......... گیر ندین

اینقد اصرار و پافشاری نکنید که همه باید مثل شما فکر کنن ، مثل شما راه برن ،مثل شما لباس بپوشن

مثل شما غذا بخورن ، اون چیزی که شما دوست دارین دوست داشته باشن و.......اینا دشمن شاد کنه

ما صاحب خودمونیم ، خدا صاحب هستی و مخلوقاتشه ،بیایید خدا رو نشون بدیم ،نه خودمون رو.....

جوانان در کسوت سربازی

 اولین حرف من از اول انقلاب همین بود و هر چی هم گفتم برای همین بوده و آخرین روایت هم در این

مقر همون حرف اولمه

قال علی ابن الحسین الدلبریان :

هذا کلامی من الاول الی الاخر و لا یتغیر ابدا

هذا مضبوطٌ فی تاریخ الاسلام ، شبابنا خیر قوه و احسنُ مجتمع

والنشیطوُن و اهل الایثارو لکن نحنُ لم نفهُمهُم و لم نعرفهُم

و قال امامنا السید الاخامنه ای :

لیس الیوم صواریخنا للامریکیه و الاسرایئل خطرٌ ، و لکن الخطر لهما الشبابنا المومنون

ایهُا الخواص ؛ اقتَدوا و اتبَعوا مِن امِامنا

والسلام علیکم علی عباد الله الصالحین

لعنت الله علی القوم الظالمین

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 14:1  توسط علیرضا دلبریان  | 

روایت99؛ انتقال و ارتقاء مقر گردان یاسین

به اطلاع  تمامی دوستان عزیز ، خصوص افسران وظیفه شناس و عملیاتی ، میرساند

با توجه اینکه در آینده ای نزدیک مقرگردان غواصی یاسین  به قرارگاه مرکزی ذیل

به آدرس :

www.Revayatefabric.ir

منتقل خواهد گردید ،

لذا کلیه نیروها میبایست جهت کسب اطلاع از انجام هر گونه عملیات و یا سازماندهی و یا ارائه نکته نظرات و طرحها و همکاری،

در آن قرارگاه حضور بهمرسانند 

ضمن اینکه در این مقر هم ، با بضاعتی که هست ، فعلا پذیرای قدوم شما خواهیم بود

اما بمحض آماده شدن کامل قرارگاه مرکزی ، کلیه نیروها و امکانات ، از این مقر منتقل خواهد شد

واز آن زمان نیروهای خط شکن و عملیاتی ، فقط از آن قرارگاه به خط اعزام میشوند

تقاضایی که از دوستان داریم اینکه

سری به قرارگاه بزنند ، و هر عیب و ایرادی ، هر نظر و پیشنهادی داشتند ، در این مقر بما بدهند

تا قبل از استقرار ، اشکالات برطرف شود 

                                                                                                              والسلام 

مقر گردان غواصی یاسین 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 20:31  توسط علیرضا دلبریان  | 

روایت 98؛ غبطه به دیروز

سلام بر دوستان گلم

بمناسبت هفته دفاع مقدس ،پیامکهای زیادی واصل شد ،ابیات و شعرها و جملاتی در مدح آن روزهای

حماسه و نبرد بدستم رسید . که جالب هم بود ، اما احساس کردم ، بیشتر از اونی که وظیفه ی امروز رو

به همدیگه یادآوری کنیم ، فقط در غبطه و حسرت دیروز مونیم و از الانمون غافل شدیم ، این رو از انبوه

پیامکها برداشت کردم

غبطه ی بدیروز ،باید نتیجه اش در امروز ما دیده بشه و اصلا نگاه به گذشته برای حرکت حال ماست 

اما متاسفانه خیلیها فقط حسرت میخورن و هیچ حرکتی برای جبران و یا زنده نگهداشتن اون روحیات نمیکنن

بدتر اینکه به هر وسیله القاء میکنن ، که

 همه چیز ، با تموم شدن جنگ ، تموم شد

 ایثارها ، فداکاریها ، زیباییها و .... همه از دست رفت

آدمهای خوب همه رفتند ، دیگه آدم خوبی نداریم

جوونای خوب همه مال اون دوره زمونه بود

دیگه نمیشه خوب شد !!!!!!!!!!   

دیروز پشت خاکریز ....امروز در پناه میز ......... و حرفهایی از این قبیل ،

که من با دلیل و عقلانیت همه اینها رو رد میکنم و اصلا قبول ندارم  

بکار بردن مستمر این نوع جملات و اینگونه روایت از جبهه نفعی که ندارد ، موجب خسران است

دلسرد و ناامید کردن نسل جوان ، یکی از اهداف دشمنه

اینکه همش بگیم ، اون زمان چنین و چنان ، ولی الان فلان و فلان ، درست نیست

اصلا ، کی گفته اون زمان همه چیز و همه کس خوب بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟

رهبرعزیز میفرمایند:

جوونای خوب امروز ، به مراتب از جوونای دیروز بهترند و بیشترند

اون زمان هم مثل الان و مثل همیشه تاریخ ، یک عده رفتند و عده ای که تعدادشان همیشه بیشتر است

نشستند و آرمیدند .

زمانه فرقی نکرده ، وسایل عوض شده ، جبهه عوض شده

الان هم ، هر کس شهدا رو ، مردم رو ، نظام و کشور رو دوست داره ، بسم الله ، مثل اونا کار کنه

هر جا هست کاری که بهش محول شده ، با همون روحیه جبهه انجام بده ، آیا نمیشه ؟؟؟؟

اگه غبطه شهدا رو میخوریم ، راهی رو که شهدا با خون باز کردن ، امروز جلو پای همه ماست

درست کارکردن،زیبا زندگی کردن ،محبت به دیگران ، خدمت صادقانه به مردم ، رعایت حقوق دیگران در امروز

، از جنگ دیروز اجرش کمتر نیست

  اینقدر خوبیها رو در زمان و مکان محصور نکنید

امروز هم میتوان بهتر از دیروز خدمت کرد

سعادت یک مسلمان در انجام دادن تکلیف است 

دیروز جهاد رزمی   ، امروز جهاد اقتصادی

کار و تلاش با اخلاص رمز کمال شهدا

اهواز - تابستان -سال ۱۳۶۳ - احداث میدان مین آموزشی ، با کشیدن سیم خاردار و کوبیدن نبشی ها در زمین با پتک

ضمن اینکه هیچ شکی در روزهای قشنگ و زیبای جبهه نیست

اما بیاییم بعد از گریه و غصه به آن روزها ، با الگو قرار دادن آن روشها و آنگونه کار و تلاش خالصانه

دست در دست هم دهیم و آن زیباییها ، آن تواضع ها ، آن گذشتها ، آن دلسوزیها ، آن اخلاصها را با عملکرد

خود به تصویر کشیده  و به نسل امروز معرفی کنیم

که اگر ااااگگگگررر این شد ، آن میشود ، اگر      

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 12:12  توسط علیرضا دلبریان  | 

روایت 97؛ تواضعی با اقتدار

جبهه . دانشگاه انسان سازی

شما در کجای دنیا دانشگاهی به این نام سراغ دارید

                                                    تواضع در عین اقتدار 

او که از سالها قبل وارد جبهه شده بود و حالا با کوله باری از تجربه در واحد تخریب روزگارانی را در

مسئولیتهای مختلف با موفقیت و سربلندی پشت سر گذاشته بود . و همه به خوبی و بزرگی از او یاد

میکردن

مدیریت آقا جلیل حرف نداشت

آقا جلیل ، مرد جبهه بود

من در طول مدت چند سال که توفیق شاگردی ایشان را داشتم .شاهد هیچگونه تمرد . سرپیچی و یا لغو

دستور از سوی هیچ نیرویی نبودم

کسی نبود که حرف آقا جلیل رو . دو کنه . تا چه برسه به اینکه  لغو کنه

این اطاعت پذیری ریشه اش هم در آقاجلیل و هم در وجود نیروها بود

فرمانده ای فهیم که دستوراتش به جا . شفاف . قابل اجرا . عالمانه و  جای جاش ،عاشقانه بود

نیروها هم  اطاعتی در سایه موقعیت شناسی . دشمن شناسی و هدف شناسی داشتن

علاوه بر اینها جبروت و وقاری که این فرمانده جوان داشت کسی اجازه به خودش نمیداد و یا جیگر نمیکرد

رو حرفش حرفی بزنه

آقا جلیل رو . همه قبول داشتن

و این اولین لازمه ی یک مدیر . خصوص یک فرمانده است .

سیستم فرماندهی و اطاعت نیروها در جنگ . همش هم عارفانه نبود

فرمانده ای موفقتر بود که علاوه بر دارا بودن همه ی علوم  . بتونه نیروها رو هم مدیریت کنه

آقا جلیل ،با کمال تواضع مینشست کنار نیروها  و سر یک سفره باهاشون غذا میخورد

ذره ای از ابهت فرماندهیش کم نمیشد و متقابلا رفاقت و ارتباط صمیمی نیروها هم با ایشون ، هیچ

لطمه ای که به کار نمیزد ، بلکه باعث بالا رفتن روحیه و کارایی نیروها هم میشد

چیزی که امروزه خیلی از مدیران و فرماندهان به بهانه اش ،از نیروهای زیر دست دوری میکنن ،که یه

وقتی به ساحت مقدس ریاستشون لطمه ای نخوره ، در اتاقهای مجلل در بسته میخوان بر نیروها

مدیریت کنن ،عجب مدیریتی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما چی بود که در جبهه زیر اون چادرهای برزنتی . بدون هیچ اهرم مادی نیروها برای فرمانده میمردن

فرماندهی بر قلبها بود 

مدیریتی که تونست  اقشار مردم رو با فرهنگهای مختلف ،کنار هم توی  جبهه جمع کنه و با کمترین

امکانات بزرگترین عملیاتهارو انجام بدهند

امروزه جاش خیلی خالیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 10:45  توسط علیرضا دلبریان  | 

مطالب قدیمی‌تر